شمس الدين حافظ
87
سفينه حافظ ( فارسى )
آنچه جان عاشقان از دست هجرت مىكشد * كس نديده در جهان جز كشتگان كربلا ترك ما گر مىكند رندى و مستى جان من * ترك مستورى و زهدت كرد بايد اولا وقت عيش و موسم شادى و هنگام طرب * پنجروز ايّام عشرت را غنيمت دان دلا حافظا گر پايبوس شاه دستت مىدهد * يافتى در هر دو عالم رتبت عز و علاء [ ما برفتيم و تو دانى و دل غمخوار ما ] 14 * [ 1 ] شماره مسلسل 14 ما برفتيم و تو دانى و دل غمخوار « 1 » ما * بخت بد تا بكجا مىبرد آبشخور ما از نثار مژه چون زلف تو در زر گيرم * قاصدى كز تو سلامى برساند بر ما بدعا آمدهام هم بدعا بازروم * كه وفا با تو قرين باد و خدا ياور ما گر همه خلق جهان بر من و تو حيف خورند * بكشد از همه انصاف ستم داور ما بسرت گر همه عالم به سرم جمع شوند * نتوان برد هواى تو برون از سر ما فلك آواره بهر سو كندم ميدانى * رشك مىآيدش از صحبت جانپرور ما تا ز وصف رخ زيباى تو ما دم زدهايم * ورق گل خجل است از ورق دفتر ما زود باشد كه بيايد بهسلامت يارم * اى خوش آنروز كه آيد بهسلامت بر ما « 2 » هر كه گويد كه كجا رفت خدا را حافظ * گو بزارى سفرى كرد و برفت از بر ما [ 10 دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما ] 15 [ 1 ] شماره مسلسل 15 دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما * چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما « 3 »
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى غمخور « غمپرور » نوشته شده است . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اين بيت بيت زير آمده و قدسى مىگويد بهتر است : بسكه در خاك درش ناله كنان ديد مرا * گفت بردار سر عجز ز خاك در ما ( 3 ) چارهانديشى [ 1 ] پاورقى غزل 14 - هاشم رضى و يكتائى و پژمان مىگويند اين غزل منسوب به نزارى قهستانى است .